
گفتگوی کوتاه با مادر شهید مرزبانی محمد قدمگاهی:
به گزارش روابط عمومی شبکه خادمیاران شهدای مشهدمقدس، یک روز محمد که زنگ زد و گفت میخواهم برای دهه فاطمیه بیام مرخصی ، خوشحال شدم و روزی که داشت می آمد زنگ زد که تا ظهر می رسد ، سریع رفتم و غذایی که دوست داشت را برایش پختم .
ظهر شد محمد آمد ، احوالپرسی کرد و غذا خورد بلافاصله گفت میروم حرم و برمی گردم ، بهش گفتم کمی استراحت کن بعد می رود ، گفت میرم که به روضه برسم و رفت .
از ظهر که رفت حرم ،حدود ساعت ۱۰ شب بود که برگشت، چشمانش نشان می داد که چقدر تو حرم گریه کرده و حالش خیلی خوب بود ، بعد غذای مختصری خورد و خوابید ، صبح از خواب پاشد و اومد نشست کنارم و گفت مامان بیا میخوام باهات صحبت کنم، گفتم چیزی شده محمد، تو پاسگاه اتفاقی افتاده ، گفت نه بیا بنشین .
نشستم کنارش و گفتم جان پسرم ، گفت مامان دوست داری مادر شهید بشوی … یک لحظه جا خوردم این چه حرفیه محمد میزنه ، گفتم چیزی شده اگه اتفاقی افتاده تو پاسگاه بگو مادر ، گفت نه شما بگو دوست داری مادر شهید بشوی یا نه ،
دیدم خیلی اصرار میکنه گفتم مرگ حقه مادر ، چه بهتر که با عزت و در راه خدا باشه ،خندید و از اینکه رضایت مادر را گرفته خوشحال بود.
گفتم بهم بگو چی شده ، گفت هیچی دیروز رفتم حرم ، روضه حضرت زهرا سلام الله رو خواندن خیلی به دلم نشست و کلی اشک ریختم و از حضرت فاطمه سلام الله خواستم اگه لیاقت دارم شهادت را نصیبم کنه ، گفتم انشالله خیره و هرچی قسمتت باشه .
محمد از خانه بیرون رفت و نشستم چند آیه ای از قرآن خواندم و رو به خدا گفتم ؛ من از این پسر راضیم و خیلی دوستش دارم ،خدایا به پسرم آرامش بده ، بعد از چند روز محمد خداحافظی گرمی با من داشت و رفت سر خدمتش.
چند روز بعد خانه نشسته بودیم که یک نفر زنگ زد و خبر شهادت محمد را داد که محمد قدمگاهی در درگیری با اشرار مسلح به شهادت رسیده است.
مادرش میگفت اصرار محمد به من که مادر شهید شوم را بعد از شهادتش فهمیدم : محمد رفت از حضرت فاطمه زهرا سلام الله و امام رضا علیه السلام شهادتش را طلب کرد ، میخواست رضایت مادرش را هم داشته باشد ، خدا رو شکر که به خواسته اش رسید.
شهید محمد قدمگاهی در ۲۰ سالگی در نقطه صفر مرزی هنگ گزیک در استان خراسان جنوبی به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
خبرنگار/مجتبی بیهقی






ثبت دیدگاه